روزها و سوزها
در حال هوای خودم می نویسم ... و اما دوستانی که لطف دارند مطالب من رو در وبلاگ یا سایت یا ...متعلق به خودشون می گذارند لطفا به من هم اطلاع بدهند یا رسم ذکر کردن منبع رو از یاد نبرند ....ممنونم
بسیاری از ما زن ها درگیر محبت بی تناسب نسبت به مردی که دوستش داریم یا عاشقش هستیم می شویم .بیش از اندازه عشق ورزیدن و نه تنها پاسخی به همان اندازه دریافت نکردن بلکه گاهی دچاری بی محبتی و بی توجهی نیز شدن ! به نظر شما بهتر نیست این مساله را ریشه یابی کنیم ؟ ما زن ها چرا گاهی در عشق دچار اعتیاد می شویم و همواره مردهای مقابلمان دقیقا در شرایطی یکسان حتی در عشق ورزی شان منطقی و با حساب و کتاب پیش می روند ؟ کتاب " زنان شیفته " « اگر شما درگیر مردی هستید که فکر و ذکرتان را مشغول کرده بدانید ریشه های این مشغله ذهنی به جای عشق هراس است.زنانی که اضطراب گونه و بیش از حد محبت می کنند پر از هراس هستند .هراس از تنها شدن ،هراس از این که کسی آن ها را دوست نداشته باشد ،هراس از این که ارزشمند نباشند نادیده انگاشته شوند و فراموش گردند .ما عشقمان را ارزانی مردها می کنیم به این امید که به پایان هراس برسیم .اما اگر محبت تولید محبت متقابل نکند به هراسمان اضافه می شود .وقتی با روشی که انتخاب کرده ایم به خواسته ی خود نمی رسیم بیشتر محبت می کنیم و گرفتار عشق بی تناسب می شویم . اگر درگیر عشق مردی هستید که در حال حاضر دوست یا نامزد یا همسر شماست یا مراحل اول آشنایی را طی می کنید حتما با دقت بخوانید .در مثال های این کتاب من به موارد جالبی رسیدم که در بسیاری از زن ها وجود دارد( چه در رفتارهای کلی و چه در جزئیات ) : *به محض جدا شدن...فاصله ی رسیدن به محل کارش یا رسیدن به منزل به او زنگ می زنید .رسیدی ؟ نرسیدی ؟ از نگرانی داشتم می مردم ...در این هنگام مرد با بی تفاوتی کامل می گوید : نگرانی ؟! تازه کمی هم گیج و متعجب می شود ...برای چی باید نگران شود ؟ شاید به من شک دارد !!! *می ترسید اگر خیلی از او بی خبر بمانید حتما از دستش بدهید ...مرتب و با فاصله های کم تماس می گیرید و پیامک می زنید.بگذارید تماس ها،پیامک ها مساوی و حتی بیشتر از سوی مرد باشد.مطمئن باشید اگر واقعا دوستتان داشته باشد تنهایتان نمی گذارد (اینقدر نترسید ! مردی که اهل ماندن و وفاداری نباشد دیر یا زود می رود پس چه بهتر که برود !) *قرار بود زنگ بزند اما نزده ...می گوید فراموش کردم ! سریع تماس نگیرید .بحث نکنید .حرف های تکراری می دونم برات مهم نیستم ...چرا من هیچ وقت فراموش نمی کنم اگر مامانت بود صد بار زنگ زده بودی را نزنید ! تاثیر عکس می گذارد .(حرص می خورید قبول دارم ! اما خودتان را بی خیال نشان بدهید .) *خیلی ببخشید راحت می گویم آویزان همسرتان نشوید .هر جایی که خواست برود حتی وقتی توی اتاق نشیمن می رود و فاصله می گیرد ...اگر مرتب دور و برش بروید و شما محبت کنید کم کم ...خسته می شود .نشانه هایش ؟ جلوی تلویزیون می نشیند روزنامه می خواند ...و اگر در مراحل نامزدی و دوستی هستید کمتر به شما زنگ می زند و حتی ممکن است تلفن هایتان را هم بی پاسخ بگذارد .نترسید به او فرصت تنها بودن بدهید . از همه مهمتر چه باید بکنید تا اگر درگیر محبت بی تناسب شده اید رها شوید ؟ این را در پست بعدی می گویم اگر مایل بودید .« اگر تصمیم گرفته اید که راه بهبود را برگزینید می توانید از زنی که به سبب محبت بیش از اندازه به دیگران ،خود رنج می برد به زنی تبدیل شوید که آنقدر خودش را دوست دارد که ار تالم مصون بماند » پی نوشت 1 : آنچه در گیومه آورده ام عینا از کتاب " زنان شیفته " اثر"رابین نوروود " است . پی نوشت 2 : به امید روزی که ما دخترها و زن ها در احساسات عاشقانه مان ، غرور و شخصتمان را کم اهمیت نبینیم ...کافیست دلمان برای خودمان بسوزد ...مردها به خوبی می دانند چه طور از خودشان حمایت کنند ! هر سال شب تولدم که میشه دلم میگیره ...نمی دونم چرا ؟نمی دونم دچار سوال فلسفی بودن یا نبودن می شم یا حسرت روزهایی رو که پشت سر گذاشتم می کشم ! هر چی که هست یه حزن غریب میاد سراغم ! یه تنهایی سنگین ...یه بغض عجیب و غریب ...شاید اینم یه جور دیوانگی باشه ! اما هر چی که هست بیش از همیشه دلتنگ میشم ... دلتنگ عروسک بچه گی...دلتنگ همبازی های کودکی... دلتنگ عصرهایی که مامان باغچه رو آب می داد...بوی نعنای تازه...بوی خاک ...یاس روی دیوار ...درخت انجیر ...شمشاد ...کاج ...نمی دونم از اون حیاط سبز و درخت های زیباش الان چیزی مونده ؟ راستی چرا از بچه گی احساسی بار اومدم ؟ هیچ وقت احساساتم رو بروز نمی دادم ! نه خندیدنم و نه گریه هام و نه حتی احساسات شاعرانه ای رو که داشتم ...خجالتی بودم ؟شاید...اما حالا نه...هم گریه هام رو همه میبینن و هم خنده هام رو...هم شادیم زود لو میره و هم ناراحتیم ...اینجوری خوب نیست ...دوست ندارم ! شب تولدم،شب مرور خاطره هاست...چقدر زود بزرگ شدم !چقدر زود گذشت...دارم به این فکر می کنم که از خودم و این زندگی که پشت سر گذاشتم راضی ام ؟...باز همون بغض میاد سراغم ...همون غم ...همون تنهایی ...همون خلوت ...امسال هم ؟ اُمین شمع رو خاموش می کنم ... پی نوشت 1: از مادر عزیزم ممنونم .از هیوای عزیز ...از خانواده ی خوبی که دارم ...و از دوستایی که بهترین دوستای دنیا هستن ...و دشمن هایی که به زندگیم هیجان می دن ! پی نوشت 2: سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست/و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید : /« دست هایت را / دوست دارم » (فروغ فرخ زاد ) پی نوشت 3: پست بعدیم باز هم مطلبی درباره زنان .این بار زودتر به روز میشم !
که به بحث روانشناسی محبت بی تناسب پرداخته است به طور کامل این مساله را ریشه یابی می کند نشانه های محبت بی تناسب را بیان می کند و دلایل گرفتار شدن به شیفتگی معتادگونه و راه حل مقابله با آن را بررسی می کند .در این کتاب مثال های گوناگونی از زندگی زنانی که هر یک به نوعی دچار عشق افراطی می شوند و نه تنها پاسخی دریافت نمی کنند بلکه پس زده نیز می شوند آورده شده است .
پدیده عشق بی تناسب نشانه افکار ،احساسات و رفتار بیمار گونه است .مسائلی که ریشه در دوران کودکی زنان و خانواده هایی که در آنان بزرگ شده اند دارد ...و البته مردانی نیز هستند که دقیقا این گونه رفتار می کنند اما مردها به دلایل گوناگون و از جمله عوامل فرهنگی و بیولوژیایی می توانند از خود حمایت کنند و با پرداختن به جنبه های بیرونی و نه درونی آلام خود را تسکین دهند.مردها با فرو رفتن در کار زیاد ،روی آوردن به ورزش های مختلف و تفریحات و سرگرمی ها می توانند تا حد زیادی از تالماتشان فاصله بگیرند و اما زنان دقیقا به دلایل فرهنگی و بیولوژیایی کمبودهای خود را در روابطشان متجلی می سازند و چه بسیار اتفاق می افتد سر و کارشان با مردانی می افتد آسیب دیده و در نهایت سرد و بی اعتنا »
دلتنگ اون چهره ی اخمو و لجبازی که همیشه موهای سرش رو یواشکی با قیچی کوتاه می کرد و به خاطر کج و کوله بودنش چتری هاش لو می رفت ...دلتنگ یواشکی سر کیف بزرگترها رفتن و رژ لب زدن ! دلتنگ قدبلندی کردن لب طاقچه و دزدکی به شیرینی ها ناخنک زدن ...دلتنگ شکلات هایی که چند تا چند تا ...تا جایی که تو لپم جا می شد می خوردم...دلتنگ کیهان بچه ها یی که زهرا برام می خرید...دلتنگ شب های تابستون که با مریم و مامان رو ایوان می خوابیدم و یواشکی به ستاره ی خودم لبخند می زدم...آخ...یادش به خیر ...

| Design By : Night Melody |
